عبد الحسين نوايى

94

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

به عون عنايت داور سبحان و لطف محبت آن عم بلند مكان ، در كل ممالك ايران ، متمكن گردد قلمى نموده بود مراتب مزبوره يادى از دلجويى و التفات و تفقد و توجهات آن اعظم خواقين روزگار برادرى فى ما بين آن زبدهء سلاطين نامدار و والد بزرگوار اين عقيدت شعار مستحكم بوده مىداد . اين محب جنانى ، در اول كار كه از خدمت والد بزرگوار خود ولى عهد و مرخص شد ، مأمور به اظهار وقايع به خدمت ثريا منزلت آن عم كامكار عالى مقدار و شهريار گردون وقار سپهر اقتدار و و استمداد و استعانت از كاركنان آن سلطنت ابد توأمان بود و به همين جهت ، حركت به ولايت آذربايجان كه در قرب جوار آن خسرو جم اقتدار بود نموده و ايلچى به دربار ملك مدار سلطانى و تلثيم عتبهء عليهء خاقانى روانه بود و مشرف نشدن به شرف تقبيل آستان آسمان‌سان آن خديو جهانيان جهتى جز مقتضيات فلك كج‌مدار نداشت . حال كه الحمد لله خاطر فيض مظاهر كه مهبط الهامات غيبى و مطرح اشعهء انوار تأييدات لاريبى است ، بدون وساطت غير متوجه اين امر خير شده آنچه دلم در طلبش مىشتافت * در پس اين پرده نهان بود يافت لهذا به ترقيم و تحرير اين ذريعهء مخالصت تفسير پرداخته در پيشگاه راى جهان‌آرا كه جلوه‌گاه حقايق اشياست ، صورت‌نماى شاهد مدعا مىگردد كه در صورتى كه مثل آن عم بىمثال پادشاهى صاحب شوكت و اجلال متوجه استقرار اين فرزند اخلاص خصال خود شوند ، شايان شأن سلطنت و كامرانى و مقتضاى ابوت و محبت و مهربانى آن تاجبخش پادشاهان روزگار و مهر تابان اوج فرمانفرمائى و اقتدار آن است كه از تفويض زياده بر ملك موروثى دولتخواهان خود را قرين امتنان سازند و از آن احسان بىپايان نمايان خود را مذكور السنه و افواه جهانيان فرمايند و كل ممالك ايران را از ساحت ولايت و الگاى فسيح الارجاى سلطانى شمرند و چون در مكتوب دستور ارسطو شعور مسفور مرقوم و مذكور بود كه منتظر اعلام مجدد باشد ، لهذا ايالت و شوكت پناه ، حشمت و جلالت دستگاه ، عالىجاه صوفى -